امشب هم مثل دیشب و هر شب
رو می کنم به سردی بستر سیاهی شب محو است میان گیسویم امشب هم مثل دیشب و هر شب من مانده ام و غم و بستری بیروح سینه ای که زغم تهی نمی گردد هر چه بود در این اتاق ماتم بود رقص لغزش نسیم میان بستر من مثل وحشیانه ترین وحشت است این گذشته ی من... می فشارم میان آغوشم امشب هم مثال دیشب و هر شب بالشم رفیق گریه های من است وه چقدر دوست می دارمش چون کودکی که یادگار روزگار سیاه من است... بالشم لطیف است و خیس از اشک مامن هق هق گریه های من است هر شبم کنار او صبح می شودو او شاهد آه های بی زوال من است.... -------------------------------------------- ازین روز های خاکستری ازین شبهای سیاه ازین اتاق مثل قبر ازین چشمهای پراشک پس کی راحت می شم خدایا؟ کی؟
